نوشتن و ننوشتن

خب از اونجایی که نوشتن برای من و احتمالا خیلی از افراد دیگه توأم با یک سری مشکلات هست توی این مطلب قصد دارم مسائل مرتبط با نویسندگی بپردازم و از تجربیات خودم بگم

منظورم از حواشی، اینه که به عنوان مثال شما علاقه دارید که چیزی بنویسید، اما به قول خودمون نوشتنتون نمیاد و حس می کنید که اصلا استعداد نوشتن ندارید.

یا این که به محض شروع کردن نوشتن، موضوع مناسبی پیدا نمی کنید.

یا هر چیز دیگه ..

من ابتدا از خودم میگم و این که چطور شد که بعد از سال ها نوشتن رو شروع کردم

حقیقتش تفکر من و ذهنیت من در مورد نوشتن اشتباه بود، قبلا فکر میکردم وقتی چیزی رو می نویسی، حتما باید حداقل یک نفر اون نوشته رو بخونه، اما به مرور زمان دیدم کسایی هستند که قلم بسیار قوی ای دارن ولی توصیه می کنند که نوشتن رو شروع کنیم حتی اگه کسی نوشته ی ما رو نخونه!

وقتی با خودم فکر کردم دیدم نوشتن، در صورتی که کسی هم نوشته ی من رو نخونه باز هم به من آرامش خواهد داد.

پس سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و این بلاگ رو راه اندازی کنم

الان که این مطلب رو می نویسم شاید ۱ نفر یا در بهترین حالت ۲ نفر این مطلب رو بخونن، اما حتی اگه هیچکس هم نخونه، باز هم احساس آرامش میکنم که اونچه که توی ذهنم بوده رو آوردمش بیرون، بهش شکل دادم و مکتوبش کردم و خیلی از افرادی که اطرافم میشناسم هم با من هم حس هستند.

من مواردی که به نظر خودم مفید هستند رو اینجا میگم، شاید به درد کسی بخوره، اگر شما مورد مفید دیگه ای سراغ داشتید میتونید توی کامنت ها بگید تا به این موارد اضافه کنم.