پیدا کردن مسیر شغلی درست، یکی از معضلات دانشجویان

اول از همه باید بگم من هنوز تجربه ی زیادی در زمینه ی کسب و کار ندارم اما به دلیل این که خودم دانشجو هستم و در کنار درس و دانشگاه روی بیزنس خودم کار میکنم و از طرفی هر از گاهی بعضی از کسایی که مثل خودم دانشجو هستن از من در مورد کسب و کار سوال میکنن، تصمیم گرفتم چیزایی که در این زمینه میدونم رو اینجا بنویسم، اگه هر قسمتی رو اشتباه میدونید یا مخالفید، میتونید توی قسمت کامنت ها بهم بگید .. من خوشحال میشم نظرات شما رو هم در این مورد بدونم.

به نظر من کسی که میخواد وارد بازار کار بشه اول باید یک سری قواعد و اصول رو بدونه و بعدا وارد بازار کار بشه، قواعدی که بهش کمک میکنن در جای درستی قرار بگیره و بعد از عمری کار کردن برای جامعه، یک نتیجه ی مطلوب از خودش و کارش به جا بگذاره

من توی این نوشته سعی دارم به کسایی که میخوان وارد بازار کار بشن کمک کنم نسبت به پارامترهای شخصیتی خودشون، نوع بیزنسی که تمایل دارن توش فعالیت کنن رو پیدا کنن و پیش برن .. اما قبل از اون باید یه جمله ی مهم رو با صدای بلند بگم : ” دنبال کار راحت نباشید! “ هر کاری سختی های خودشو داره و باید قبول کنید که اگه قراره پولی در بیارید باید بابتش زحمت بکشید.

وقتی صحبت از کسب و کار میشه ، باید یه دست بندی از انواع کسب و کارها برای خودمون ایجاد کنیم و مشخص کنیم که قراره توی کدوم یکی از این دسته بندی ها شروع به کار کنیم

مثلا من خودم بیزنس ها رو برای خودم به 3 دسته تقسیم کردم :

دسته اول بیزنس های روتین :

بیزنس های روتین اونایی هستن که شخص باید هر روز یک سری کارهای تکراری انجام بده ، مث کار توی کمپانی هایی مث ذوب آهن اصفهان و مجتمع فولاد مبارکه و نمونه ی روشن اش این که شما یه مغازه فلافلی داشته باشید! کسی که مغازه فلافلی داره ، تا زمانی که به این شغل مشغوله ، فلافل میزنه و میده مردم ، هر روز یک کار تکراری را داره انجام میده و کارش یجورایی روتین محسوب میشه و عملا رشد چندانی هم توی کارش نیست ..

خب این دسته از کسب و کارها معمولا آدم های مخصوص به خودش رو میخواد ، مثلا شغلی مث تاکسیرانی که بازم روتین محسوب میشه اونم توی شهر های شلوغ ، واقعا یک اعصاب فولادی میخواد 😐

دسته دوم بیزنس های نیمه روتین :

این نوع کارها هم به این صورته که شما توی شرکتی جایی استخدام میشید و یک موقعیتی دارید که هر از چند گاهی کارتون یه سری چیزای جدید بهش اضافه میشه ولی به مراتب از دسته سوم که الان میخوام بگم چالش کمتری داره .. برای کسایی که میخوان توی دسته سوم باشن ، یه جور دوره آمادگی محسوب میشه که موقتا میتونن از این دوره تجربه های خوبی بدست بیارن .. من شخصا خودم این دوره رو تجربه کردم و زمانی که با شرکت های مختلفی کار کردم به خوبی با مزایا و معایبش آشنا شدم و معتقدم بعضی افراد هم بنا بر شخصیت و پارامتر هایی که درونشون وجود داره دقیقا به درد این جور بیزنس ها میخورن..

شاید بشه پزشکان رو توی این دسته قرار داد…

دسته سوم بیزنس های پر چالش:

به نظر من دسته سوم از همه سخت تره ، چون بیشترین چالش رو در این مدل بیزنس ها تجربه می کنید ، برای مثال کسی که میخواد کارآفرینی بکنه و یه استارتاپ رو ران کنه واقعا کارش سخته و واقعا باید منتظر سختی ها و چالش های زیادی باشه و وقتی هم که کسب و کارش شروع به کار کرد باز هم چالش های دیگه ای در انتظارشه ، شاید به زعم افرادی که تمایل دارن در دسته های اول و دوم قرار بگیرند ، این جور کارها معایب زیادی داشته باشه ولی به نظر من زرنگ اونیه که از معایب هم به نفع خودش استفاده کنه، من شخصا وقتی با خودم فکر کردم و یه شناخت نسبی از علایق خودم پیدا کردم، تصمیم گرفتم در این دسته فعالیت کنم، من چالش رو دوست دارم چون باعث میشه من همیشه در مقابل مشکلات مقاوم باشم، من دنبال کاری میگردم که رشد داشته باشه و هر روز چیز جدیدی رو تجربه کنم چون باعث میشه در کنار کار، سطح علمی خودم رو بالا ببرم و بعد از یک عمر کار، تجربیات بیشتری نسبت به بقیه داشته باشم…

 

مسئله ی دیگه اینه که، معمولا درآمد کسایی که توی این دسته دارن کار میکنن به مراتب بیشتره ( توی ایران بعضی جا ها یه ذره برعکسه 😐 ) .. به عنوان مثال کسایی مثل مارک زاکربرگ ، لری پیج و سرگئی برین و امثالهم رو وقتی نگاه کنیم میتونیم عمق این مسئله رو درک کنیم!

اما در کنار این درآمد، سختی های زیادی وجود داره، کسایی که تصمیم دارن توی این حوزه فعالیت کنن، به قول معروف باید کفش آهنی بپوشن، مطالعه ی خودشون رو بالا ببرن، توی همایش ها، سخنرانی ها و رویدادهایی که احساس میکنن میتونه بهشون کمک کنه شرکت کنن و از تجربیات بزرگان استفاده کنن .. همینطور یک مسئله ی مهم ارتباط برقرار کردن یا به اصطلاح کانکشن زدن با دیگران هست که باید تا اونجا که در توان شما هست با آدمای مختلف آشنا بشید و باهاشون کانکشن بزنید .. چون اگه مثلا قرار باشه کارآفرین بشید، مطمئن باشید همین کانکشن ها کمک خیلی خیلی زیادی به شما میکنه…

 

سوال یا نظری در مورد این موضوع داشتید خوشحال میشم کامنت بزارید و با هم بحث کنیم.

با آرزوی موفقیت برای همه 🙂

2 دیدگاه

  1. باهات موافقم محمد.
    این رو هم در نظر بگیر، لزومی نداره همه افراد تو یه دسته باشند. بعضی ها تو دسته یک، بعضی دو و بعضی سه می تونند باشند که این به ویژگی های فردی و شخصیتی افراد بر می گرده. مثلا یه نفر میتونه کارآفرین خوبی باشه اما نمیتونه آشپز خوبی باشه. یا یه نفر میتونه متخصص کامپیوتر خوبی باشی ولی مدیر خوبی نباشه. مهم اینه که کاری رو انجام بده که علاقه داشته باشه و ارضاش کنه.
    یه چیزی که قبل از ورود به کار (یا حتی قبل از ورود به دانشگاه) مهمه، اینه که افراد درک کنند که برای چه نوع کاری مناسب هستند و استعداد و مهارت چه کارهایی رو دارند. مهارت ها هم ذاتی هستند هم اکتسابی.
    اگر کسی تصمیم میگیره توی حوزه ای وارد بشه و کاری رو انجام بده اول باید علاقه اش رو بدونه (این خیلی مهمه) و مهارت های ذاتیش رو هم در نظر بگیره. بعد تصمیمش رو بگیره و اقدام کنه.در نهایت تو این مسیری که داره طی میکنه، نیاز به یه سری مهارت هایی دارند که باید کسبشون کنه که همون مهارت های اکتسابی هست.
    در مورد مطالعه همین یه جمله اهمیتش رو میرسونه:
    ” اگر از آخرین کتابی که خوندی یا آخرین باری مسواک میزنی، یک روز گذشته، دهنتو باز نکن! “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *